
۵۹ سال پیش؛ وقتی کوه زغالسنگ یک مکتب را با ۱۴۴ تن زیر خاک کرد
صبح ۲۱ اکتوبر سال ۱۹۶۶، فروریختن تودهای عظیم از زبالههای معدن زغالسنگ در روستای ابرفان در جنوب ویلز بریتانیا، جان ۱۴۴ تن، از جمله ۱۱۶ طفل را گرفت؛ فاجعهای که تحقیقات بعدی، بیتوجهی به هشدارهای ایمنی و ضعف مدیریت را از عوامل اصلی آن دانست.
روستای کوچک ابرفان در جنوب ویلز بریتانیا، صبح ۲۱ اکتوبر سال ۱۹۶۶، شاهد یکی از مرگبارترین فاجعههای غیرنظامی در تاریخ معاصر این کشور بود.
تودهای بزرگ از پسماندهای معدن زغالسنگ بر فراز یک مکتب ابتدایی و خانههای اطراف آن فروریخت و در چند لحظه، ساختمانها و شماری از متعلمین را زیر خاک و گل مدفون کرد.
در این رویداد، ۱۴۴ تن جان باختند که ۱۱۶ تن آنان اطفال هفت تا دهساله بودند. پنج معلم نیز در میان قربانیان این فاجعه قرار داشتند.
پیشینه فاجعه
روستای ابرفان در نزدیکی یک معدن زغالسنگ قرار داشت. برای چندین دهه، پسماندهای این معدن در تودههای بزرگ بر دامنه کوه انباشته میشدند.
یکی از این تودهها که به نام «توده شماره هفت» شناخته میشد، هنگام وقوع فاجعه حدود ۳۴ متر ارتفاع داشت.
بخشهایی از این توده بر زمینی قرار گرفته بود که در اثر جریان آبهای زیرزمینی فرسوده شده بود. با وجود مقررات ایمنی که چنین وضعیتی را منع میکرد، مسئولان هیأت ملی زغالسنگ بریتانیا به این خطر رسیدگی نکرده بودند.
ساکنان محل پیش از وقوع حادثه، بارها درباره خطر تودههای زغالسنگ هشدار داده و خواستار برداشتن آنها شده بودند. شورای مکتب نیز از جمله نهادهایی بود که نگرانی خود را بهگونه رسمی مطرح کرده بود.

بارندگی شدید و هشدارهای نادیدهگرفتهشده
در ماه اکتوبر سال ۱۹۶۶، بارندگی در این منطقه بهگونه غیرمعمول افزایش یافت. در سه هفته نخست این ماه، حدود ۱۷۰ میلیمتر باران بارید و نزدیک به نیمی از این مقدار در هفته پایانی ثبت شد.
نفوذ آب باران به داخل توده پسماندها، مواد تشکیلدهنده آن را اشباع و ناپایدار ساخت و زمینه فروریختن آن را فراهم کرد.
بر اساس گزارشهای مربوط به این رویداد، کارگران مسئول نظارت بر توده، صبح روز ۲۱ اکتوبر، حدود ساعت هفتونیم، متوجه نشانههای فروریختن آن شدند و سرپرست کار دستور توقف فعالیتها را صادر کرد.
اما این اقدام برای جلوگیری از فاجعه کافی نبود.
لحظه فروریختن توده
حدود ساعت ۹:۱۵ صبح، توده شماره هفت ناگهان فروریخت. نزدیک به ۱۱۰ هزار متر مکعب سنگ، خاک و گل اشباعشده از آب با سرعتی حدود ۷۰ کیلومتر در ساعت بهسوی پایین دامنه حرکت کرد.
این توده در مسافتی حدود ۴۶۰ متر پیش رفت و مکتب ابتدایی پانتگلاس و خانههای اطراف آن را زیر گلولای و آوار مدفون ساخت.
در آن هنگام، درسها در مکتب از ساعت نه صبح آغاز شده بود. به گفته شاهدان عینی، ابتدا چراغهای مکتب به حرکت درآمدند و سپس صدای مهیبی شنیده شد که به صدای نزدیکشدن یک طیاره شباهت داشت.
در پی این رویداد، چهار صنف درسی بهگونه کامل زیر آوار رفتند.
تلاش برای نجات قربانیان
ساکنان محل بلافاصله برای بیرونکشیدن قربانیان دست به کار شدند و با دستها و بیلهای باغبانی، خاک و آوار را کنار زدند.
حدود ۲۰ دقیقه پس از آغاز عملیات ابتدایی، کارگران معدن نیز به کمک رسیدند. سپس نیروهای آتشنشانی، تیمهای صحی و کارکنان دفاع مدنی به محل اعزام شدند.
آخرین بازمانده این فاجعه، پسری به نام جف ادواردز بود که حدود ساعت یازده پیش از چاشت از زیر آوار بیرون کشیده شد. پس از آن، دیگر قربانیان زندهای در زیر آوار پیدا نشدند.
تا صبح روز ۲۲ اکتوبر، جسد ۱۱۱ تن از زیر آوار بیرون کشیده شده بود و هویت ۵۱ تن از آنان شناسایی شده بود.
در مجموع، ۱۴۴ تن در این فاجعه جان باختند که ۱۱۶ تن آنان کودکان بودند. از این میان، ۱۰۹ کودک در مکتب ابتدایی پانتگلاس جان خود را از دست دادند.
همچنین شش بزرگسال و ۲۹ کودک دیگر در این رویداد زخمی شدند.
تحقیقات و مسئولیتپذیری
در ۲۵ اکتوبر سال ۱۹۶۶، پس از تصمیم پارلمان بریتانیا، وزیر مسئول امور ویلز کمیسیونی را برای بررسی علتهای این فاجعه تعیین کرد.
تحقیقات این کمیسیون ۷۶ روز ادامه یافت. در جریان آن، اظهارات ۱۳۶ شاهد شنیده شد و ۳۰۰ مورد مدرک مورد بررسی قرار گرفت.
کمیسیون به ریاست قاضی ادموند دیویس به این نتیجه رسید که هیأت ملی زغالسنگ مسئول این فاجعه است.
در گزارش نهایی، این رویداد نتیجه سوءمدیریت، ناتوانی مسئولان در انجام وظایف، بیتوجهی به هشدارهای روشن و نبود نظارت مؤثر از سوی مقامهای ارشد توصیف شد.
با وجود این یافتهها، هیچ اتهام جنایی علیه مدیران یا کارکنان این نهاد مطرح نشد و این هیأت نیز جریمه مالی نپرداخت.
میراث تلخ فاجعه ابرفان
فاجعه ابرفان به یکی از دردناکترین رویدادها در حافظه تاریخی بریتانیا تبدیل شد؛ رویدادی که پیامدهای بیتوجهی به هشدارهای ایمنی و نبود پاسخگویی مسئولان را آشکار ساخت.
این حادثه همچنان بهعنوان نمونهای از بهای سنگینی یاد میشود که مردم عادی، بهویژه اطفال، در نتیجه ضعف نظارت و تصمیمگیریهای نادرست میپردازند.
فاجعه ابرفان همچنین یادآور این واقعیت است که هشدارهای مربوط به ایمنی نباید نادیده گرفته شوند و مسئولیت نهادها در برابر جان انسانها باید جدی گرفته شود.



